سلام دوستان

اومدم بگم خداحافظ اگر خوبی بدی از ما دیدید ببخشد دیگه

 

همین اومده بودم بگم خداحافظ همین

 

خدانگهدار همگی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:33  توسط باران  | 

سلام

 

وببخشید برای اینکه دیر به دیر آپ میکنم این روزا سرم خیلی شلوغ امید وارم باران رو ببخشید

 

و برای عذر خواهی کامل میخوام ببرمتون به اون روزا قشنگ بچگی با خوندن این شعر در زیر باران

...

 

باز باران با ترانه

باگهر های فراوان

میخورد بر بام خانه

یادم آید روز باران 

گردش یک روز دیرین خوب و شیرین 

توی جنگل های گیلان

کودکی ده ساله بودم

نرم و نازک چست و چابک

با دو پای کودکانه

 میدویدم همچو آهو

می پریدم از لب جو

دور میگشتم ز خانه

میشنیدم از پرنده

از لب باد وزنده

داستانهای نهانی

راز های زندگانی

 برق چو شمشیر بران پاره میکرد ابر ها را   

 تندر دیوانه غران مشت میزد ابرها را

بس گوارا بود باران

به چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهر فشانی

راز های جاودانی . پند های آسمانی

بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی خواه تیره . خواه روشن

هست زیبا .هست زیبا .هست زیبا

1rain1.jpg

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:7  توسط باران  | 

كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند

بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند

بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را

شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند

مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند

چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران كه می بارد- شما را تر كند

 

یه چیز دیگه عیدتونم مبارک امید وارم به همتون خوش بگذره


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 11:21  توسط باران  | 

به نام خداوند آفریننده ماه ، به نام خدای رمضان ، به نام خداوند شنوای صدای دلهای گرسنه ولی شفاف و پر نور ، به نام خدای سحرهای سرد ولی پر از گرمای سفره های رحمت و مهر ......... و به نام خدای قبول کننده توبه توبه کنندگان

نزدیک دو یا سه هفته ایی که از ماه رمضان گذشت

چه ماه با برکتی ، تو این ماه می دونم خیلیا به خدا نزدیکتر شدن ، شاید خدا این ماهو گذاشته تا به او نزدیکتر بشیم

بعضیا تو این ماه نتنها به خوردن و آشامیدن روزه بودن بلکه حواسشون جمعتر بود، تمام حرکات و رفتارشون هم روزه بود

مگه می شه گرسنگی نکشی تا حال آدمای کم بضاعت رو درک کنی

مگه می شه نماز خودتو تو مسجد به جماعت نخونی و با شنیدن یا علی و یا عظیم یه کم به خدا فکر نکنی

مگه می شه خدا رو شکر نکنی که به کتابش خیلی نزدیکتر شدی

مگه می شه شب های قدر خدا رو به قرآن قسم ندی که خدا فقط تو را دارم

مگه می شه استغفار نکنی و با چشمهای نمناکت بگی خدا مفتی مفتی منو ببخش

مگه می شه تو ماهی که میوه دل حضرت زهرا متولد شده و کریم اهل بیت بوده ، از او کرم و ببخش نخواهی

مگه می شه صدای فزت و رب الکعبه شیر خدا رو بشنوی و علوی و ولایتمدار نباشی

و مگه می شه.............. ، نمی دونم چند تا دیگه، (مگه می شه) برا خودت داری ولی می دونم دلهای خیلیا شکسته است و ..........

مگه می شه عید فطر، عید بزرگ بندگی رو پشت سر گذاشت و به امید عید ظهور امید دلهامون نبود

 

چه ماه قشنگی بود ......... زندگی ام یه رنگ دیگه ایی داشت............ خدا رو بیشتر احساس کردم....... نعمت بندگی خدا رو بیشتر داشتم........

ماه رمضون گذشت ولی می دونم هنوز خیلی دلم بیماره

ماه رمضون گذشت ولی می دونم اونجوری که خدا می خواست بندگی نکردم

ماه رمضون گذشت ولی هنوز دعاهام برا ظهور آقامون و دیدن روی ماه یوسف زهرا برآورده نشده

آقاجان یابن الحسن ، دلم گرفته....... خیلی حرفها دارم باهات بزنم

آقاجون اگه بیایی ماه رمضون هام با شما صفایی دیگه داره

خدایا توفیق بده همه ساعات و لحظات زندگی مون ماه رمضون و نورانی باشه

خدایا اگه صلاح می دونی، خیلیامون دلمون می خواد ماه رمضون سال آینده رو با آقامون بهتر و زیباتر به مهمونی ات بیاییم

دیدن روی ماه تمام آسمانهای دلم عجب صفایی دارد

اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و ترک المعصیة

اللهم ارزقنا زیارة الحسین

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم اجعل عواقبنا خیرا

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 0:38  توسط باران  | 

سلام دوستای عزیزم

اول میلاد نور رو به همه ی شما تبریک میگم

بعدشم بخاطر اینکه دیر اپ کردم از همتون عذر خواهی میکنم چون دسترسی به سیستم نداشتم

و الان هم امید وارم از این مطلبی که براتون گذاشتم خوشتون بیاد

 

اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شد

و فرصت های فروردین نصیب تیر خواهد شد

اگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکد

و هم نیلوفر مرداب غافلگیر خواهد شد

اگر باران نبارد کفتر سهراب میمیرد

و کفتر باز آیا راغب شبگیر خواهد شد؟!

اگر باران نبارد " باز باران با ترانه -

با گهر های فراوان " از چه رو تحریر خواهد شد؟!

اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داند

که گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!

اگر باران نبارد واژه باران چه خواهد شد؟

و آیا رنگ شعری باز سبز سیر خواهد شد؟

اگر باران نبارد تکنواز رود می داند

که در این باره * با سیلاب ها در گیر خواهد شد

اگر باران نباردکوزه ی خالی سر چشمه

وبال گردن تفتیده گان تفسیر خواهد شد

اگر باران نبارد در شب شعر شقایقها

قصیده با غرور چشم ها در گیر خواهد شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:27  توسط باران  | 

باران
رویاست
میان بال های شب می خزد
به پنجره های بسته دست میکشد
و در میان رازها راه می رود

باران
رویاست
آرزوها را صدا می کند
در کوچه های گذشته ، قدم می زند
هیچ نمی پرسد
همه چیز را می داند ...

باران
رویاست
و رویاها
به بارانی شسته خواهد شد

تو نیز بارانی
میان رویاهای من ، تا صبحدم قدم میزنی
رازها را نوازش می کنی
هیچ نمی پرسی
همه چیز را می دانی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 19:23  توسط باران  | 

سلام

روز پدر رو به تک تکتون تبریک میگم

 

رد نگاه باران

پسرکی با دوچرخه ،در این هوای بارانی، مسیر خیابان را طی می کند.عابری در کنارش آرام راه می رود.بدون اینکه او بفهمد رد نگاهش را دنبال می کند.گاهی رکاب دوچرخه اش را برعکس می چرخاند، گاهی دسته دوچرخه را رها و با مهارت زیبایی تعادلش را حفظ می کند.صدای زنجیرهای دوچرخه عابر را می برد به روزهای پایانی سال و دم دمای عید نوروز.روزهای برگشتن از مدرسه، که زمینها همه جا خیس بود از باران!.من فکر می کردم خدا ،هر روز قبل از آنکه همه بیدار شوند زمین را آبپاشی می کند!تا وقتی رفتگر پیاده رو  را می روبد،پیرمرد همسایه مان نفسش نگیرد!یا...شاید برای اینکه، وقتی سارا سطل ماستی کوچک از مغازه می گیرد برای نهار ظهر، همانطور که با دلهره  همزمان با عبور ماشینی از کنارش ،می برد سمت خانه ،گردو غبار به چشمش نرود ،یا ننشیند به روی ماستش!یا...شاید برای خاطر دخترکی، وقتی با دو پای کودکانه می رود مدرسه زیر باران لی لی بازی کند...پسرک  جک دوچرخه اش را روی زمین خیس تکیه می دهد و می ایستد! برای چند لحظه خودش را در انعکاس آب باران نگاه می کند!.  چشمش به شاخه ای خشک می افتد که چند برگ زرد هنوز بر آن شاخه ی جدا از درخت خود را تحمیل می کنند!خم می شود شاخه را برمی دارد.چند دور،بین انگشتانش می چرخاند !پیش خود می گوید: درختش تا کنون چند بهار را به خود دیده است ؟!در همین فکر است که:دیگر....!

نگاه عابر از زمین خیس کنده شده و رفته است و نگاهی به برگ خشک بر زمین خیس مانده است

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 20:14  توسط باران  | 

اول از همه: سلام

دوم :روز مادر (زن) و همینطور ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) را بهتون تبریک میگم

سوم:امید وارم از مطلبی که براتون گذاشتم خوشتون بیاد

 
 
مادر یعنی انتظار.
 
مادر یعنی صبر.
 
مادر یعنی محبت.
 
مادر یعنی آسمان یعنی دریا
 
مادر یعنی هستی
 
مادر یعنی سختی یک دنیا هیچ برای آنکه ما، ما شویم.
 
مادر یعنی شیره ی وجود من.
 
مادر یعنی معنای بودن.
 
مادر یعنی گرما در سردی و خنکا در گرمی.
 
مادر یعنی بینهایت واژه که من هیچکدامش را نمی فهمم
 
مادریعنی قطره اشکی که ازچشمی میچکد،زمانی که به سبزپوشش نگاه میکند و می بیند آنچه آفتاب در آغوش دید.
 
مادر یعنی اولین فدایی ولایت و رهبری در روزی که هیچ یاوری نداشت
 
مادر یعنی خون دل
 
و مادر یعنی مادر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:9  توسط باران  | 

 

 

پلکهای خسته ام را که می گشایم چیزی در وجودم می شکند.

نگاهم به چشمان همیشه بیدار پنجره گره می خورد. (باز باران می بارد) و حسی ناشناخته همراه با حرکت آرام و زیبای قطره ها در وجودم جنبشی مبهم را به ارمغان می آورد.

ناخواسته از جا برمی خیزم و فاصله ام را با زلال باران کم و کمتر می کنم.

نمی دانم چرا دلم نمی خواهد در به روی مهمان ناخوانده ام بسته بماند!؟

رطوبتی دلچسب کف دستهایم را از پاکی پر می کند.

دو قطره اشک از روی گونه هایم سر می خورد و در میان هزاران قطره بی قرار گم می شود.

 

زیر لب آهسته زمزمه می کنم ((باران باران))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:46  توسط باران  | 

سلام

سال نو مبارک امید وارم سال خوبی براتون باشه ببخشید که دیر اپ میکنم اخه نبودم ولی براتو یه شعر 

خوشگل از باران گذاشتم حتما بخونید

 

 

باز ای باران ببار
بر تمام لحظه های بی بهار
بر تمام لحظه های خشک خشک
بر تمام لحظه های بی قرار

باز ای باران ببار
بر تمام پیکرم موی سرم
بر تمام شعر های دفترم
بر تمام واژه های انتظار

باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگیم
بر تمام خاطرات تلخ و تار

باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
تشنگی ها خستگی ها را بشوی
باز ای باران ببار

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 21:28  توسط باران  |